قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
921
تاريخ الفي ( فارسى )
بكشت و ضعفا به لشكرگاه مهلّب آمده به قوم و عشيرت خود پيوستند . اما از كامل التواريخ چنين معلوم مىشود كه مهلّب بعد از كشته شدن نافع بن ازرق با خوارج جنگ كرد و نافع در جنگ مسلم بن عبيس بن كريز كشته شد و مسلم نيز در آن جنگ كشته شد . و بعضى گويند چون مهلّب در اين سال خوارج را از حوالى بصره بيرون كرد بقيّهء آن سال در آنجا توقّف نموده لشكر خود را مواجب و از بصره نيز به او مدد رسيد و در سال پنجاه و ششم با سى هزار [ كس ] متوجّه دفع خوارج گشت . * * * [ خروج نجدة بن عامر ] و از جمله وقايع اين سال خروج نجدة بن عامر ، از اصحاب نافع بن ازرق ، بود كه از او رنجيده به جانب يمامه رفته و با ابو طالوت بيعت كرده مدينهء خضارم « 1 » را غارت كردند و از آنجا غنايم بسيار گرفته ميانهء اصحاب خود قسمت نمودند . بعد از مدتى نجده شنيد كه قافلهاى عظيم از بصره و بحرين با مالى بسيار به جانب مكه مىروند . نجده سر راه ايشان گرفته تمامى اموال را از ايشان غارت نموده پيش ابا طالوت به خضارم برد و در ميان اصحاب او قسمت نمود . چون اصحاب ابا طالوت ديدند كه نجده شجاعت و سخاوت دارد گفتند : تو بهترى براى ما از ابا طالوت . پس ابا طالوت را خلع نمودند و با نجده بيعت كردند . بعد از چندگاه ابا طالوت نيز با او بيعت كرد . چون نجده قوّت گرفت با جمعى كثير بر سر قبيلهء بنى كعب رفت . و در موضع ذى المجاز « 2 » ميانهء ايشان جنگ درگرفت و جمعى بسيار از بنى كعب به قتل رسيد و نجده غنائم بسيار از ايشان به دست آورده باز مراجعت نموده به يمامه آمد و لشكر او به سه هزار كس رسيد . بعد از آن نجده به جانب بحرين آمد و آن ولايت را تسخير نموده در آنجا قرار گرفت . * * * [ تجديد بناى كعبه ] و از جمله وقايع اين سال تجديد بناى كعبه است . و آنچنان بود كه در وقت محاصرهء ابن زبير ، كعبهء معظمه را حصين بن نمير به ضرب منجنيق خراب ساخته بود و در اين وقت كه حكومت حجاز و تهامه و اكثر بلاد اسلام بر ابن زبير قرار گرفت تجديد بناى آن كرد و دو دروازه جهت آن تعيين نمود كه يكى از براى آمدن باشد و يكى از براى بيرون رفتن . « 3 »
--> ( 1 ) . خضارم : نام صحرايى در يمامه . ( 2 ) . ذى المجاز : نام بازارى كه در محل عرفات است . ( 3 ) . نويرى گويد : ابن زبير دستور داد پى كعبه را كندند ، به پايههايى رسيدند كه به بزرگى تنهء شتران نر بود . يكى از آن سنگها را تكان دادند ، برقى سخت درخشيد ، گفت آن را به جاى خود قرار دهيد . و بر آن ساختمان را بالا برد و براى آن دو در قرار داد ؛ از درى وارد و از ديگرى خارج مىشدند .